سيد جعفر سجادى
1106
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
بدون لحاظ و توجه بر جنبههاى ديگر آن يعنى وجود از آن جهت كه وجود است نه وجود با لحاظ تركيب آن با ماهيت و نه با لحاظ تشخص و تعين خاص آن به محل معين يا شخص معين و يا وجود ممكن و واجب و اجسام و اجرام و غيره . ( از اسفار ج 1 ص 11 ) صَرفَه - ( اصطلاح هيوى و نجومى ) و عبارت از دوازدهمين منزل از منازل قمر بود و علامت آن ستارهايست روشن از اوسط قدر اول و آن را منجمان ذنب الاسد گويند چون بنزد آنها بمنزلهء ذنب اسد است و قضيب الاسد هم گويند چون بعضى آن را بمنزلهء قضيب دانند و صرفه بدان جهت گويند كه در وقت طلوع آن هواء از گرم شدن منصرف شده ببرودت ( از بيست باب ملا مظفر ) صرفه بفتح صاد و سكون راء صَريح - اين اصطلاح ادبى و اصولى است و لفظى است كه مقصود از آن هويدا باشد بسبب كثرت استعمال . ( از كشاف ص 900 ) . صَعق - ( اصطلاح عرفانى ) صعق رعد شديد و بىهوشى را گويند و صوت شديد را گويند و در اصطلاح « فناء عند التجلى » ربانى است و بالجمله فناء در حق است . در مقام تجلى ذاتى كه فرمودند « و خر موسى صعقا » . چون هستى موسى در آن « صعقه » از ميان برخاست و بشريت وى با كوه دادند ، نقطهء حقيقى را تجلى افتاد ، اينك ماييم ، چون تو از ميان برخاستى ، ما ديدهوريم . الهى : يافته ميجويم ، با ديدهور ميگويم ، كه دارم ؟ چه جويم ؟ كه مىبينم ؟ چه گويم ؟ شيفتهء آن جستجويم . الهى بهاى عزت تو جاى اشارت نگذاشت ، با قدم وحدانيت تو ، راه اضافت برداشت ، تا گم گردد ، آنچه راهى در دست داشت ، ناچيز شود هر چه مىپنداشت ( از عده ج 3 ص 733 ) . ( رجوع به كشاف ص 850 شود ) . صُغرى - ( اصطلاح منطقى ) مقدمه اول را در قياس اقترانى صغرى و دوم را كبرى گويند . رجوع شود باصغر و اكبر و قياس اقترانى و . . . ( از اساس الاقتباس ص 191 ) صَفا - ( اصطلاح عرفانى ) صفا پاكى و در مقابل كدر است و در اصطلاح خلوص از ممازجت طبع است و دورى از مذمومات است و صفا از صفات انسان است و آن را اصلى است و فرعى ، اصلش انقطاع دل است از اغيار و فرعش خلوت است از دنياى غدار ( كشاف ص 895 ) ( لمع ص 338 - شرح منازل ص 174 ) : شاعر گويد : در بند صفا باش كه بسيار بد است * با مردم درويش مكدر بودن صَفاءُ الذِّهن - ( اصطلاح عرفانى ) صفاى ذهن عبارت از استعداد نفس است براى استخراج مطلوب بدون زحمت ( كشاف 89 - كشف المحجوب ص 35 ، 37 ) . هر كه صفا و محبت حق در دل او منزل كرد كدورت طبيعت دنيا و قبول خلق از دل وى رخت برداشت . ( از عده ج 9 ص 88 )